نمیدونم چرا هروقت میخوام چیزی بنویسم یا دردو دل کنم ففط میام اینجا
چون نه میتونم تو اینستا بذارم نه تو تلگرام کسی هست که بهش بگم
میام اینجا چون میدونم اینجا نه کسی میخونه نه کسی میدونه من کی ام
نه کسی بهم چیزی میگه
چه خوبه ادم هر چند وقت یکبار ادم با یه ناشناس درودل کنه ودلشو بزنه به دریا وهمه چیو بهش بگه اون که منو نمیشناسه پس بزار هرچی میخوام بگم
داشتم تو اینستا میگشتم با یه چیزی اشنا شدم به نام نامه به اینده برام جالب شد
رفتم نامه هارو خوندم حالا شاید بعضی هاشو اینجا گذاشتم شایدم نامه خودمو اینجا گذاشتم.ایده جالبیه به نظرم این که واسه ایندت نا مه بنویسی این که نامه مینوسی واسه اینده تا در اینده اتفاق بیفته شماام میتونین نامه بنویسین واسه ایندتون تو یکی از نامه ها یه چیزی نوشته بود که دقیقا ارزویه من بود
(شاید منم سال دیگه وقتی برف میاد تو زمستون از خونه بزنم بیرون ودوریینم دستم باشه هرجا میرم همرام باشه
نمیدونم ارزوم دوره یا نزدیک ولی دارم بهش فکر میکنمم چندوقته شدید
چندوقته جایه خالیشو بیشتر از هرزمانی تو زندگیم حس میگنم
تو بچگی ارزویه اینو داشتم که یه عکاس بشم
یادش بخیر با ابجیم الی قرار گذاشتیم وقتی بزرگ شدیم یه گالری بزاریم مشترک از تابلوهای عکسه من واز تابلوهای نقاشی اون وای خدا انگار همین دیروز بود که داشتیم باهم راجبش حرف میزدیم نمیدونم بهش میرسیم یا نه
چند وقتی بود که باید از یه میسیری میرفتم مسیر هروزم نبود ولی خب زیاد از اونجا ردمیشدم ورد میشم یه فروشگاههه دوربین عکاسیه که وقتی از روبروش دارم رد میشم وایمیسم جلو ویترینش وبه دوربینا نگاه میکنم
انقدر نگاه میکنم که از اونور ویترین بیاد تو دستام ماله خودم شه
برچسب:
نویسنده: آریا نصیری