خرید بک لینک

ادما وقتی دلشون میگیره یا ناراحت

یا وقتی از تنهایی دوست دارن گریه کنن

چیکار میککنن؟؟

چی ارومشون میکنه؟؟

اهنگ،؟؟

گوش دادم

کتاب؟؟

خوندم ولی تمرکز نداشتم شاید سه بار باید یه جمله ساده رو میخوندم

تا متوجه میشدم که چی داره میگه

چرا هیچی ارومم نمیکنه؟؟

این حسایی که شبا سراغ ادم میان خیلی بدن

وقتی دلت میگیره وهیچکاری نمیشه

نمیتونی با کسی حرف بزنی چون هیچکیو نداری

نه اینکه نداشته باشی

داری

یه عالمه مخاطب تو لیست مخاطبات داری ولی دست ودلت نمیره برای تایپ کردن

چون یه چیزاییو نمیشه به کسی گفت

ینی من لون یه نفرو که میتونی اینارو بهش بگی پیدا نکردم

هیجا بهترا ازاینجا برایه نوشتن نیست

اینکه میدونی هیچکی نمیشناستت ولی باهات همدردی میکنه

یه جورایی واسم جالب وقشنگه

گاهی وقتا خودمو جای شخصیتایه داستانایی که خوندم میزارم

وبه جاشون زندگی میکنم و هیچی جذاب تر وقشنگ تر این کار

برام نیست یه حسه خوبی بهم میده

چندوقتم هست که اینستامو و خلاصه هر برنامه که بهشون معتاد شده بودمو حذف کردم

با خودم فکر کردم اینا که چیزه مفیدی برام ندارن همون بهتر که حذفشون کنم

نزدیکه امتحانامم هست واینکه میخواستم یکم از گوشیم دور بشم

یه جورایی از فضای مجازی که نمیتونست ارومم کنه

خسته شده بود

میگن ترک عادت موجبه مرضه

واقعا ترک کردن یک عادت بد خیلی سخته

یه جورایی هرشب عادت کرده بودم برم تو اینستا ولی الان که ندارمش

یه جورایی کلافم ولی باید عادت کنم

به جاش اومدم این جایه قدیمی

جایی که ارتباطا یه نوعه دیگست

خیلی حرف دارم برایه نوشتن

چندوقت بود که نوشته بودم واینجا نیومده بودم

امروز رفتم سر مزار شهدای گمنام تو دانشگاه

از اولی که وارد دانشگاه شده بودم اونجا نرفته بودم

زمان برایه چند دقیقه ایستاده بود ومن تو یه حال وهوایه دیگه بود

انگار خودم نبودم

خیلی حس وحاله خوبی بهم داد باخودم عهد کردم هروقتی که تونستم وکلاس نداشتم برم اونجا

ادما نیاز دارن که یه پناهگاه یا یه پاتوق قدیمی برایه خودشون داشته باشن

تا هروقت اون خستگی واون بار رو دوششون زیاد شد برن اونجا

وهمونجا خستگی ودرداشونو جا بزارن وبرگردن

یه اتفاق دیگه ام افتاده

درواقعه سه هفته پیش افتاد

یه جورایی نسبت بهش احساسه گنگی میکنم

تابستون نزدیکه

باید کارایی که میخوام تو طول تابستون انجام بدمو بنویسم

درحاله خوندن یه کتابه ۲۱۷ صفحه ای ام که ۱۰۰ صفحه دیگش مونده

یه کتاب از ادبیات هنده

به اسم (قطار به سوی پاکستان )

نویسندشم خشوانت سینگه

الان نمیخوام چیزی درموردش بگم بعدا اگه شد میام ونقدش میکنم

برچسب: نویسنده: آریا نصیری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

صفحه بندی